الفيض الكاشاني
40
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
خوض نمودم و چندى طريق مكالمات متفلسفين به تعلّم و تفهّم پيمودم و يك چند بلندپروازيهاى متصوفه را در اقاويل ايشان ديدم و يك چند در رعونتهاى « 1 » من عنديّين گرديدم تا آنكه گاهى در تلخيص سخنان طوايف اربع كتب و رسائل مىنوشتم و گاهى از براى جمع و توفيق ، بعضى را در بعضى مىسرشتم من غير تصديق بكلّها و لا عزيمة قلب على جلّها بل احطت بما لديهم « 2 » خبرا و كتبت فى ذلك زبرا فلم اجد فى شىء من اشاراتهم شفاء علّتى و لا فى اداوة عباراتهم بلال غلّتى ، حتى خفت على نفسى اذا رأيتها فيهم كانّهما من ذويهم فتمثلت بقول من قال و خدعونى ، نهبونى ، اخذونى ، غلبونى و عدونى ، كذبونى ، فإلى من اتظلّم ففررت الى اللّه من ذلك و عذت باللّه من ان يوفّقنى هنالك و استعذت بقول امير المؤمنين صلوات اللّه عليه فى بعض ادعيته : اعذنى اللّهم من ان استعمل الرأى فيما لا يدرك قعره البصر و لا يتغلغل فيه الفكر . « 3 » ترجمه بعد از مىسرشتم : بدون تصديق تمامى آن عبارات و نه پذيرش و تأييد قلبى همهء آنها « بلكه خواستم به تجربه از آنها آگاهى پيدا كنم » ترجمه آيت قرآن كه تضمين در عبارت شده » و بر سبيل تمرين كتابها و رسالهها نوشتم امّا داروى شفابخش درونم را در هيچ يك از نوشتههاى مختلف نيافتم و در سلامت و مداواى جوشش نهانم را در عبارات كتبشان تا آنجا كه در خود بيم داشتم كه آراء ايشان در من تأثير گذاشته و چون ايشان شوم پس تمثّل جستم بقول آنكس كه گفت : فريبم دادند ، غارتم كردند ، مرا از خود بازگرفتند ، بر
--> - الاسلام گفت كه شيخ محمد قصاب مرا گفت به دامغان : آن وقت كه اهل كلام فرا ديد آمدند در اين ديار من از آن رنجه مىبودم برخاستم بر شيخ ابراهيم دهستانى شدم عبد الواحد ابراهيم گيلى كه از او بپرسم چون در شدم هنوز بازو از آن چيزى نگفته بودم مرد گفت محمد بازگرد لا يعرفه احد غيره ، جز از اللّه كسى نشناسد و در ص 364 طبقات « ابو العباس دينورى را گفتند كه اللّه را به چه شناختى ؟ گفت بدانچه نشناختم يعنى به عجز معترفم . و ابو على سينا گويد : اعتصام الورى بمغفرتك * عجز الواصفون عن صفتك ( 1 ) - رعونت : سستى و دماغ خشكى . ( 2 ) - آيت 8 از سوره حج و آيت 20 از سوره لقمان . ( 3 ) - از خطبات نهج البلاغه مولا عليه السّلام .